محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1216

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بر سر آب اندازند و گرى گويند پر شود و در آب فرو رود ، چوبى بر آن زنند تا بدانند كه يك گرى گذشته است . مثالش شاعر گويد : نظم « 1 » دانى چراست نالهء گريال « 2 » هر گرى * يعنى كه اين سراى مقام درنگ نيست گلگل - [ بفتح گافين ] در فرهنگ بمعنى نوعى از ليمو كه مقدار نارنجى شود و چنان ترش باشد كه سوزنى در آن خلانند و بگذارند بعد از زمانى بيرون كشند سوزن گداخته شود . و - بضمتين - نام داروئى بود « 3 » كه مقل نيز گويند . گوگال - [ كاف دوم نيز فارسى . به وزن رومال ] جعل باشد كه خنفساء نيز گويند [ 1 ] . مع الميم گاودم - بوق كوچك باشد يا ناى روئين كه بر صورت دم گاو ساخته باشند و در وقت جنگ زنند و به نفير مشهورست كذا فى التحفه . و در ادات الفضلاء چيزيست كه دو وقت بر در پادشاهان زنند و در روز جنگ زنند و به عربى آن را بوق گويند [ 2 ] . مثالش شهنامه فرمايد * : بيت سفيده چو زد ناى روئينه خم * خروش آمد و نالهء گاودم گل گندم - [ بكسر گاف اول و فتح دوم و سكون لام ] بيخ گياهى كه پنج شش دانهء گندم بهم چسبيده را ماند [ 3 ] . كذا فى الفرهنگ « 4 » اما « 1 » چنين مسموع شد كه از قسم نباتات نيست بلكه از ارضياتست و آن را گوز گندم نيز گويند - بفتح گاف - و معرب آن جوز جندم « 5 » است و در ميان آن چيزى به شكل گندم مىباشد و از ادويهء مسمن مبهى است و فعل عجيب از خواص آن منقولست كه اگر يك دور طل آن را باده رطل آب و عسل ممزوج كنند فورا شراب مسكر مىشود * . گاوچشم - گلى باشد كه به عربى عرار گويندش - به عين مهمله و رائين مهملتين . به وزن قرار - كذا فى السامى . و در كتب طبى بمعنى نوعى از بابونه باشد كه آن را بابونهء گاو گويند [ 4 ] . مثالش شيخ نظامى فرمايد :

--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : گريان . ( 3 ) - كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - « س » : چندم . ( 1 ) رجوع به گوگردانك شود . ( 2 ) برهان ندارد . ( 3 ) برهان گل گندم ندارد اما گوز گندم را آورده است . ( 4 ) در برهانست كه آن را به عربى عين البقر و در موصل شجرة الكافور و بيونانى فربانيون خوانند و گويد بعضى گويند نوعى از انگور كوهى است كه به عربى عين البقر خوانند . و بمعنى فراخ چشم نيز آورده است .